خرید بک لینک
برای نوشتن یکی از مقالاتم نیاز داشتم که آمار و اطلاعاتی از یک شهر به دست آورم. به همین منظور، با واسطه ای قوی به سراغ شهردار مربوطه رفتم. آدم متشخص و فهمیده ای بود. وقتی از قصد مراجعه ام آگاه شد، خیلی عالی به سوالاتم پاسخ گفته و تمام اطلاعاتی که نیاز داشتم را در اختیارم گذاشت! با این وصف، شما هم متوجه شدید که ایشان یک مقام و مسئول معمولی به حساب نمی آید. چرا که اغلب کارمندان و به خصوص روسا، از دادن اطلاعات به شدت واهمه داشته و تلاش دارند که کمترین اطلاعات به بیرون درز کند. به همین دلیل، تمام اطلاعات و آماری که از شهرداری مورد نظر گرفتم را با دقتی تمام وارسی نموده و به قول محققان تلاش کردم روندهای احتمالی را در آنها پیدا کنم. نتایج این بررسی ها مشخص نمود که از زمان روی کار آمدن شهردار جدید، تمامی شاخص ها به شکل غیر قابل وصفی ارتقا پیدا کرده و در واقع، وضعیت به شرایط ایده آل کاملا نزدیک شده است. تا اینجا کار چیز عجیبی نبود. چرا که روی گشاده شهردار برای ارائه اطلاعات نشانگر آن بود که اوضاع بر وفق مراد است که او اینگونه بدون هر نوع ترس و نگرانی نسبت به انتشار اطلاعات راغب است. پس سوال اصلی را این طور مطرح کردم که چگونه شهردار مربوطه به این شرایط دسترسی پیدا نموده است؟ اولین فرض این بود که ببینم عزل و نصب های حادث شده چگونه بوده است؟ در ارتباط با عزل و نصب ها نیز چیز دندان گیری به دست نیاوردم. اما یک نکته تا حدودی عجیب بود. به این معنا که اولا شهردار انتخابی از شهر بزرگتری به این محدوده آمده بود و البته به همراه وی، دو نقر کارشناس هم به این شهرداری اضافه شده بود. این گروه با استفاد از استراتژی مخرج کسر، ابتدا نسبت به ایجاد تغییرات کوچک اقدام کرده و وقتی سایرین این تحولات ریز، اما

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 23:31

جلوی یک خودپرداز منتظر رسیدن نوبتم بودم که بنده خدایی از تاکسی پیاده شد و به ابتدای صف دوید و به محض این که نفر قبلی کارش تمام شد، کارتش را در دستگاه قرار داد و بی توجه به بقیه، کارش را انجام داد و رفت! نفر جلوتر از من، بدون این که چیزی به این بنده خدای عجول بگوید، بعد از رفتن او، کارتش را در دستگاه قرار داد و بی هیچ حرف و حدیثی و بدون هر نوع شکوه ای، به کارش رسید. من که پشت سر این بنده خدای متین و صبور بودم، شروع کردم به دست زدن به افتخار ایشان؛ دو نفری که بعد از من در صف بودند نیز من را همراهی کردند. بعد از اتمام کار، بنده خدای جلویی، به سوی ما برگشت و با تعجب به ما نگاه کرد و در نگاهش چرایی عجیبی مشاهده می شد. به همین منظور و قبل از این که بپرسد این تشویق و تایید به چه منظوری است، گفتم به شما انسان شریف، صبور و شفیق دست مریزاد گفته و به خودمان بابت زندگی در کنارتان تبریک و خجسته باد! ظاهرا چون قانع نشده بود، ادامه دادم که خوب شد که به این بنده خدای عجول اجازه دادید که بکارش برسد و درگیری درست نکردید. با نگاهی عاقل اندر سفیه، گفت دوست عزیز ما در شهر زندگی می کنیم و به اصطلاح متمدنیم. اولین شرط و لازمه تمدن، خویشتن داری است. در این کلان شهر که الان می گویند جمعیتش نزدیک به 4 میلیون نفر رسیده است، انواع و اقسام انسان ها زندگی می کنند. این که هر روز در خیابان دعوا نمی شود، جار و جنجال به وجود نمی آید و ... نشانه آن نیست که در این شهر دیوانه، مجنون و بی تربیت وجود ندارد؛ بلکه علتش آن است که انسان های شریف، صبور و مشفق بسیار بیشتر از به قول خاویر کرمنت بیشعورها هستند. اصولا هیچ فردی نمی تواند یک بیشعور را شکست دهد، مگر یک بیشعور بزرگتر از خودش! بنابراین، چون من احساس می کردم، وی

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 23:31

صفحه بندی